از آنجایی که پدرجان وظیفه خطیر پرداخت قبوض آب،برق،گاز،تلفن،تلفن همراه؛عوارض شهرداری،عوارض نفس کشیدن،عوارض هوا خوردن و کلا عوارض آدم بودن را برعهده اینجانب قرار دادند وهمچنین اگر زیاد دل به دلشون بدم عوارض چک های برگشتی شونم به من مستقیما حواله می کنند ،بنده به علت ضیق وقت از وسایل پیشرفته،کندرفته،عقب رفته ای همچون اینترنت و پرداخت با کارت های پرشتاب،کم شتاب،بدون شتاب ،در این اوضاع احوال فعلی و دراوضاع و احوال قبلی استفاده می کنم .القصه بنده می تونم به عنوان گزارشگر وزارت داخله منزل هر ماه میزان مصرف نزولی و پرداخت صعودی مبالغ رانقد و بررسی کرده و به این پدرجان مظلوم وازجان گذشته(به دلیل داشتن دختری مثل بنده) گزارش بدم.
فی هذا یا مع هذا یا بااین وجود یا با وجود این یا بدون وجود اون بنده امروز درکنار عوارض شهرداری محترم چشمم به جمال یک برگه نارنجی رنگ نه صورتی رنگ نه قرمز رنگ اقرار می کنم خدا رو شکر ،خداروشکر سبز رنگ نبود ،البت اگرم بود من کوررنگی دارم ،خلاصه روش نا شد.کم کم درشت دیدن این برگه یک طرف و کم کم ریز دیدن شهردار،شهرداری و شورای شهر یک طرف.
روی این برگ نوشته شده بود بهای پرداخت مدیریت پسماند(جمع آوری،حمل ودفع زباله).آه ازنهاد دل بیچاره،شکسته،تیرخورده من بلند شد.لا العجب ،لالو العجب ،لالی العجب ،لالی جون عجب .مبلغ را نگاه کردم دیدم به با عوارض ماهانه ،عیدی و کمک دستی به آقا خلیل رفتگر محترم محله که دیگه از جمله رفقای خانوادگی ما شده ،فاکتور از کارگر شب شهرداری که ما زیر سیبیلی ماهانه رد می کنیم اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ما چقدر باید سالانه پول بدیم.ازآنجایی که بنده جزو ارا و اوبا هستم و همواره سعی می کنم یه فکر بکری بکنم تصمیم گرفتم حقوق نمکی ها و سبدی ها را بیشتر پاس بدارم. داستان اینطوری شد که از آنجایی که بنده و خانواده خیلی با کلاس،های کلاس ،کلاس تو کلاس،هستیم و زباله های خشک و تر را از هم جدا می کنیم و به شهرداری این خدمت خطیر رو ارائه می دیم و به طرح بازیافت بدون جیره و مواجب احترام می گذاریم بنده انجام این عمل را برای مامان جان ملغی اعلام کردم تا به فکر نمکی ها و نون خشکی ها بیشتر باشیم .البت ما طرح بازیافت را اجرا می کنیم اما آن را به نمکی ها می دیم .بالاخره ثوابش بیشتره وقصه چندین ماهه من برطرف میشه . نمی دونم اینم یک اعتراض از نوعه زباله ای هست. دارم فکر می کنم واقعا اگر این عوارض جدیدی که از ما ها می گیرند صرف آدم های نیازمندی مثل آقا خلیل بشه که از روستاش چندین ساله برای زن و بچه اش داره کار میکنه و بنا به گفته خودش با حقوق زیر 150 هزار تومن چقدر خوب بود.......
به هر حال بنده زبونم لال،زبونم لال،روم به دیفال ،روم به دیفال تصورات واهی داشتم و فکر می کردم این قانون الان یه هو تصویب شده و کار کاره ...........
اما خدا رو شکر بعد از توضیحات روی برگه دیدم این قانون به دوران همین مخملا و مخملین ها و ململین ها برمی گرده گفتم اینا از همون زمان برنامه ریزی کردن تا جز مردمو دربیارن تا آدم اعتراض مدنی بکنه . ابن قانون به سال 83 مجلس شورای اسلامی برمی گرده .همینا همین شیشیا همین شیشکیا همینا که الان با مخمل خونه مادربزرگه ارتباط دارن ،وا خدا به دورهمینا با کی ام ارتباط برقرار کردن.همینا باعث اعتراض مدنی من شدن . من از همین جا از همین وبلاگ دونی اعتراف می کنم اغفالم کردم ،وعده الکی بهم دادن . بنده عوارض و دو دستی تقدیم کرده و حقوق نمکی ها و سبدی ها که هیچی حقوق بازنشستگی بابا جانم هم که یهو کم و یهو زیاد میشه نه به من ،نه به بابام ؛ نه به مامانم ،نه به بابابزرگم هیچ ربطی نداره.
.
+ نوشته شده توسط مهزاد صفاری نیا در دوشنبه 19 مرداد1388 و ساعت
23:28 |